در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کِی زین غم جانکاه بسوزیم و نسازیم
شب هجران تو آخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم
آید آن روز که در باز کنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خویش ببازیم
به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازیم
گو به اندیشه بیاید که پناهی است بکویت
نه سوی بتکده رو کرده نه راهی حجازیم
ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیمشاعر: روح الله خمینی (ره)
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت
15:23 توسط مهاجر| |

